محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
977
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 570 س 11 : ص و صب : پس زبّا به شهر بازگشت و كاروان به شهر اندر آمد و بر در شهر دربانى بود . چون اشتران را آن رنجيدن ديد چوبى به غرارهاى بزد از آن مرد كه اندر وى بود تيزى رها شد . آن مرد گفت بدين بارها اندر نيكى نيست . ص 571 س 15 : ص و صب : اين همه خبرها كه گفتيم از ملك جذيمه و عمرو همه اندر وقت ملوك طوايف بود و حربها و عجايبها بود اندر شام و عراق ازيرا كه ايشان چهار صد سال بماندند بدين چهار صد سال از وقت اسكندر بود تا وقت اردشير بسيار عجايب و حوادث افتاد يكى از آن اخبار حديث طسم و جديس است ، و اين دو قبيله بودند كه ملك يمن حسّان بن تبّع بر ايشان تاختن آورد . ص 572 عنوان : ص و صب : حديث حسّان بن تبّع ملك يمن . فا : حديث حسّان بن تبّع ملك اليمن . . . - مضمون و زبان چندان از هم دور نيست . ص 575 عنوان : ص : قصّه اصحاب الكهف . صب : خبر اصحاب الكهف . فا : حديث اصحاب الكهف س 1 : ص و صب : اين اصحاب الكهف مردمانى بودند به شام و ملك آن شهر كافر بود و بت پرستيدى با همه شهر ، و ايشان را خداى عزّ و جلّ هدى داد و اين ملك دقيانوس نام بود ، و پادشاهى بود از جمله ملوك يونان آن گاه كه ملك شام يونان داشتند . . . ص 576 س 5 : ص و صب : ايشان را جوانمرد خواند كه به خداى بگرويدند بىآنكه كسى ايشان را به خداى خواند ، گفت : * ( وَزِدْناهُمْ هُدىً . وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ 18 : 13 - 14 ) * . ره نموديم ايشان را راه راست تا ايشان ما را بشناختند . . . ص 577 س 17 : ص و صب : * ( . . . ذاتَ الشِّمالِ 18 : 17 ) * يعنى يمين الكهف و عن شماله ، و ايدون گفتند علما و مفسّران كه معنى اين آية آن بود كين كوه بر ناحيت جنوب بود و بر دست چپ مغرب بود سوى ناحيت شمال بوده است و چون چنين بود آفتاب از سوى مشرق برآيد به دست راست كهف و باد و هواى شمال اندر جهد تا تن مردم اندر او نپوسد .